صلح درونی
صلح دروني ، آرامش واقعی و بوی از بهشت

اگو - سمت چپ

سوپراگو - سمت راست

(1)نهاد: آید

بزرگترین بخش شخصیت و منبع نیازها و امیال زیستی انسان است و تمام انرژی لازم برای دو بخش دیگر شخصیت را فراهم می کند. نهاد طبق اصل لذت عمل کرده، و د ر جهت افزایش لذت و دوری از درد عمل می کند و ساختاری خودخواه، لذت جو، بدوی غیر اخلاقی، سبح و لجوج دارد.

 

(2) من:اگو

نماینده منطق و عقل و رابط بین نهاد و محیط خارج است. من می کوشد در خواستهای نهاد را به صورت منطقی برآورد کند و اگر با واقعیت هماهنگی ندارند آنها را به تعویق انداخته یا هدایت مجدد کند. من به دو ارباب خدمت می کند، نهاد و واقعیت، و همواره بین درخواستهای اغلب متضاد آنها میانجی می شود و سازش برقرار می کند.

(3) فرامن: (سوپراگو)

در سنین بین ۳ تا ۶ سالگی از تعامل با والدین بوجود می آید.زیرا آنها تاکید دارند کودکان باید از ارزشهای جامعه پیروی کنند. کودکان از طریق تنبیه و تحسین یاد می گیرند که چه رفتارهایی را والدینشان خوب یا بد می دانند. رفتارهایی که کودکان به خاطر آنها تنبیه می شوند یک قسمت از فرامن، من وجدان را تشکیل می دهد قسمت دوم فرامن، خودآرمانی است که شامل رفتارهای خوب یا درستی است که کودکان برای آنها تحسین شده اند. فرامن از نظر جدیت، غیر منطقی بودن پافشاری برای اطاعت، بی شباهت بد نهاد نیست هدف فرامن این است که کاملا جلو در خواستهای لذت جویی نهاد را بگیرد. فرامن نه برای لذت تلاش می کند و نه برای دستیابی به اهداف منطقی، بلکه تنها برای کمال اخلاقی می کوشد.

اگو

در دنيا انسانها را می توان از نظر بينش اجتماعی به سه دسته تقسيم بنديی نمائيم . آنهائيكه دائمان احساس حقارت ميکنند. كسانيكه كه حس برتری و رجحان از ديگران را دارند و دسته سوم يكعده معدود افرادی هستند كه انها نسبت به همه چيز بی اعتنائی نشان ميدهند. در دنيای سرمايه داری ومادی ارزش انسانها را با مقدار مكنت و توانائی مالی می سنجند، تنها كسانی ميتواند از اين ارزشيابی بهره مند شوند كه انها انسانهای موفق باشند، زيرا كه اين موفقيتها بنوبه خود پايه و اساس خود پسندی و خود خواهی انها را تشكيل ميدهند و عملا ما را وادار ميكند كه ما در همه حال و در هر شرایط زندگی برتريت مقام و درجات تحصیلی وبالاخره مقدار پول خويش را به رخ ديگران بکشیم ،انوقت اصلاُ وابدا برای ما فرق نميكند كه ديگران چه كسانی باشند، اهل خانواده خويش یا دیگران .

 

در نقطعه مقابل این اشخاص كسانی قرار گرفته اند كه انها دائماُ برای ارضاء ديگران در تلاش هستند، سعی می نمايند هميشه ان باشند كه ديگران از انها انتظار دارند، بحساب خودشان دلسوز وخدمتگزار مردم باشند. اينجا ما افتادگی را پيشه خويش نموده و خودمان را بطور كلی فراموش می نمائيم. بطوريكه ميدانيد این دانشها، مقام ها و پُستهای به ظاهر فریبنده و يا از خودگذشتگيها بيش از حد، بزرگترین دروغ و تظاهر زندگی ما را تشكيل میدهند، آنها همگی واقعیت دارند هيچكس شك و ترديدی بر واقع بودن انها نمی کند، شما خودتان هم مطمعنا آنرا میدانید ولی اين واقعيت ها نمی توانند حقيقت را منعکس کنند، زیرا که حقیقت خود خواهی و خود پسندی يا افتادگی را نمی شناسد. هر عملی كه برايمان واقعيت باشد نبايستی حتماٌَ هم حقيقت باشد. برای اينكه تمامی اين عمليات و تلاشها وخودخواهی ها وافتادگيها از افکار گذشته و آینده ما تغذیه و تقويت ميشوند. بطوريكه مكّرًا در اين باره صحبت شده در گذشته و اينده حقيقتی موجود نيست و نخواهد بود، ما حال را فراموش كرده ايم دائماُ آرزوی فرداها هستیم،امروز را بخاطر فردا و فردا به خاطر پس فردا می گذرانیم غافل از اینکه این عمر ماست که می گذرد، برای توجیح و ارضاء خویش با کلماتی مثل طبق روز، طبق قانون، موارد روزمره و سیاست روز، زندگی می کنیم. آیا قانون دیروز چیز دیگری بود، یا قانون فردا چیز دیگری خواهد شد ؟ این وعده های بیهوده و رضایت های کذائی پایه ديگر خود خواهی ما را تشکیل میدهد .

 

حتمأ کنجکاو شده اید که پله دوم را چه نام می نهیم. محتوای این پله را نقابهای رنگارنگ ما تشکیل میدهد که نقابمان در مقابل ادمهای بحساب پول دار و فقیرفرق ميكند. ما بخاطر اینکه جامعه هویت وچهره واقعی ما را نبیند و نشناسد نقابهای زیادی را برای خودمان درست کرده ایم . آری ما می ترسیم و ترس از خود ومقام خود داریم، اگر امروز بخواهید واقعاُ خودتان را از این نوع زندگی نجات بدهیدكدام پلّه را تغییر میدهید ؟ ميخواهيد يك مسئله ای کاذب و مصنوعی و یا یک دروغ را با دروغ وکذب ديگری جايگزين نمائيد. بايستی به شما عرض بكنم هر چقدر ما تلاش نمائيم، که واقعيتها را به حقیقت تبدیل نمائیم ازمقام انسانیت و انسان بودن نزول می نمائیم . زیرا که حقیقت در لابه لای این واقعیت های کذائی و در لابلای کتابها وهویت های قدیم و جدید ، یا در برچسب ها و اندیشهها و افکار و درمنطق و عقل ما نیست.هر چقدر سعی نمائیم ظاهر امر را مرتب و با نظم نشان بدهیم تكبر و نقآبهايمان بر ملاء تر و آشکار تر می شود، به خاطر این ظاهر سازی ها وخود خواهی های کاذب است که آزادی خواهان ديروز خونخوا ران امروز و صلح طلبان امروز، مستبدان و ضحاكان جامعه آينده را تشکیل خواهند داد. بنا به بفرمايش شیری ماتاجی در تمامی دنیا، دمکراسی ها يعنی حكومت مردم بر مردم به دمنوکراتی ها يعنی حكومتهای شیطان به مردم تبدیل شده است. چرا ؟ برای اینکه آنها از جهان درون خويش دور شده اند و بزرگترین دموکراسی بایستی، دردرون خود ما حکم فرمائی کند.یعنی نه خود خواهی ونه شروط ها، نه تکبر، نه حقارت و نه حس برتر بودن و نه پست بودن بلکه تعادل حق انتخاب و آزادگی .

 

امروزه حتی احترام گذاشتن به افراد هم تصنعی و ظاهری شده است و ما احترام را به خاطر درجه و مقام ان شخص به اومی گذاریم. اندازه احترام ما را درجه نیاز ما از آن شخص معین می نماید نه انسان بودن او. ما هرگز نميتوانيم خودمان بشويم بايستی يك برچسبی از يك گروه یا دسته سیاسی ویا مذهبی داشته باشيم والا محال است که ما آدم محترم و سرشناسی شویم واگر خدای ناخواسته پول و مكنت هم نداشته باشيم كه چه بد تر، چون پول چه در گذشته و چه در آینده وسیله اصلی درک شعور و مذهب وخداشناسی ما بوده وخواهد بود. همه وجود و زندگی ما، همه و همه تبدیل به پول شده است،غافل از اینکه ما با پول فقط خواسته های مادی خود را می توان براورده کنیم، ما فقط پول داریم ولی زند گی نمی کنیم خيلی از گدایان بنظر ما خیلی بهتر از ثروتمندان به حساب پولدار زندگی ميكنند.

 

بخل و حسد پله بعدی خودخواهی ما را تشكيل میدهد.همه ما میخواهیم بگوئیم ولی نمی دانیم چه بگوئیم همه ما میخواهیم بدانیم ولی نمی دانیم چه مطلبی را باید بدانیم، خودمان درمانده و بیچاره هستیم، فکر می کنیم که دیگران هم همینطورهستند. اگر کسی هم به مقام علمی رسیده و از نزدیکان ما باشد و ما از آن مطلع شویم تازه حسادت ما شروع می شود و دوست داریم آنرا خراب کنیم . یکی دیگراز خصایص ما که همه به آن مبتلا هستیم، قضاوت کردن دیگران ميباشد. ما کاری در زندگی روزمره نداریم فقط در جستجوی آن هستیم که چه کسی چه گناهی را مرتکب شده است که او را قضاوت کنیم. بدون رفتن به دانشگاه هم وکیل وهم قاضی هستیم وحکم صادر می کنیم ما مادر زاد قاضی هستیم وازهمه ایراد می گیریم. نه تنها ما بلکه تمامی افراد سرشناس روحانی و مذهبی درهر آئین و دین به خود این اجازه را می دهند که همه مردم، بلاخص مردمی که صادقانه به آن راه و روش ودین احترام می گذارند را قضاوت کنندومتأسفانه کسی نیست که ازآنها بپرسد که شما کی هستید ؟ آیا شما خدا هستید که اینگونه مردم را قضاوت می کنید ؟ قضاوت فقط از آن خداوند است وبس. قضاوت ما فقط در پایه آنچه در گذشته خواندیم و یا درک کردیم می باشد،گذشته واقعیت ندارد گذشته تمام شده است چه چیزی را قضاوت می کنید و چرا می كنيد.

 

پله بعدی ما در اگو ، احساس خدائی کردن است . یکعده قضاوت میکنند و عده دیگر در انتظار قیامت هستند. اگر آن روز موعد امروز باشد چه میشود ؟ پس اینهمه عدل و داد کی خواهد شد؟ چه كسی بايستی اين عدل و داد را برای ما انجام بدهد. كی ؟ هرگزاز خودمان پرسیده ایم ؟ چه کسی بما اين اجازه را داده است که ما از همه کس از همه چیز عیب جوئی نمائيم. بنظرما همه چیز همه كس ناقص است، تحت چه أزمايشی چه دانشی و چه محكی شما خودتان را كامل ميدانيد وهمه ديگران را ناقص چه قدمی مثبتی برای تکامل این جهان برداشته ایم که اینهمه غرور داریم و به خود می بالیم وبه دیگران فخرمی فروشیم.

 

تعصب پلّه بعدی اگو را تشكيل ميدهد. برای روشن شدن تعصب بايستی از دو بچّه برای شما مثال بزنم. يك بچّه از يك خانواده مسلمان فلسطينی را با يك بچّه يهودی از يك خانواده اسرائيلی را در اطاق در حال بازی در نظر بگیرید.آنها بعد از مدت کوتاهی باهم دوست شده و همبازی می شوند. چرا؟ برای اينكه آنها از خودخواهی تعصب، خصومت و كينه والد ينشان اطلاعی ندارند. یکی از آنها خودش را برتر ويا پست تر از دیگری نمی داند خود خواهی و تکبرو خود نمائی را نمی شناسند احساس کمبود و حقارت هم ندارند، بدبين و بدانديش هم نیستند قدرت و زور هم به همدیگر نشان نمیدهند، آنها طبق غريزه طبيعی وذاتی از همبازی بودن با هم و در کنار همدیگر بودن لذت می ببرند چرا ؟ برای اینکه آنها معصوم وبیگناه و پاک هستند، برای اینکه برای آنها فرق نمی کند که پدرشان از چه آئین و مذهبی پیروی می کند ویا خادم کدام خدایند، ولی اگر بر حسب تصادف پدران ایشان در همان اطاق باشند چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ تصّور و !جوابش با خودتان تعصب داشتن به هر مسئله ای دو بال آزادی ما را ميسوزاند و مارا از خرد ودانائی ذاتی دور نگاه ميدارد. بطوريكه ميدانيد هر پرنده ای قادر است فقط با دو بال سالم پرواز نمايد اگر ما به حساب صد در صد متدین مذهبی باشیم، شايد پرنده آزادی ما یک بال قوی داشته باشد ولی با آن نخواهیم توانست پرواز نمائیم و اوج بگيریم. حال اگرما کافر بی دین صد د ر صد هم باشیم و با خدا کاری نداشته باشیم، یک بال پرنده آزادی ما بزرگ میشود. در نتیجه امکان پرواز از آنهمسلب ميشود. پس برای رسیدن به آزادی وپرواز راه سومی را باید جستجو کرد چون تا به حال نتوانسته ایم با این تفکرات به سوی آزادی پرواز کنیم .ما تا کنون به مقصد خود که آزادی ، شادی و نشاط است نرسیده ایم اگر ما واقعأ موفقیت وکامیابی و خوشبختی می خواهیم و اگر واقعأ میخواهیم پرواز کنیم بایستی اول دو بال هم وزن و مساوی تهیه کنیم. بایستی به مرکز بیائیم یعنی نه در چپ و نه در را ست باشیم، بلکه راه مستقیم را پیشه کرده و ازهفت شهر عشق همانند عُرفایخودمان عبور کنیم وبعد از آن، بال طرف راست را محبت وعشق ورزیدن به د یگران و بال طرف چپ رامحبت و عشق ورزیدن به خويشتن بناميم و آنهارا باز كردهبسوی خداوند متعال پرواز نمائیم و بسوی خدای عالمیان بسوی پروردگاررفته و در پیشگاه او آزادی خود را مزه کنیم. پس اگر واقعأ میخواهید خدا را پیدا نمائید، بایستی از پله ها ودرجات خودخواهی و شروط خودپائین بیائید و یک آدم شاد و با نشاط ، با گذشت ، رحیم ، دلسور، مهربان و بخشنده شوید . بایستی با هم یاد بگیریم انسان را به خاطر خودش دوست داشته باشیم ایمان و اعتماد كامل به انرژهای زندهء درون خويش یعنی( کندالینی ) داشته باشيم، تا از راهنمائی اين نيرو بهرور شويم.

سوپر اگو

برای بهتر شناختن سوپر اگو، می خواهیم شروط و خودخواهی انسانها را با حیوانات وحشی مقایسه کنیم . با مطالعه زندگی حیوانات در خواهیم یافت،آنها یک زندگی اجتماعی و سازمان یافته دارند،اگر درگروه آنها حیوان جدیدی بدنیا بیاید، تمامی اعضای گروه طبق غریزه ذاتی پرورش و تهیه غذای او را به عهده می گیرند وهیچ فرقی بین آنها و دیگر بچه ها نیست،همگی با هم و با یک روش شکارمی کنند. هیچ کدام از آنها برتر ویا پستر از دیگری نیست وهمه در شکار سهیم هستند، باهم و در کنار هم طمعه را می خورند ودر کنار هم می خوابند. آنها از همان ابتدا از میان خویش یکی از قویترین را به عنوان رهبر گروه خود انتخاب می نمایند، در وجود آنها مقام طلبی، حسادت، خودخواهی مشاهده نمی شود. به همین جهت شیری ماتاجی میگوید تمامی حیوانات و تمامی گیاهان تحت فرمان مستفیم خالق قرار دارند، چرا؟ برای اینکه آنها خواست، دانش ومنطق ما انسانها را ندارند که بر اساس آنها برای خود شروط ، خود خواهی و تکبر ایجاد کنند. در هر آرزوئی عواملی موجود است، آرزوها و خواست ما، بنيان افكار ما را تشكيل ميدهند. دوم اینکه در ماورای هر ارزو يك شرطی نهفته است، كه عمر ان شرط با براورده شدن ارزوی ما باتمام ميرسد. اگرخواست ما خرید یک ماشین باشد. با خريد ماشين اين خواست و شرط مربوط به ان بپايان ميرسد و دو باره خواست و شروط ديگری جايگزين ان ميگردد.همه ما ارزوی داشتن بچه را داریم اما شرطی كه در پس ان قرار دارد،جنسيت بچّه است. کودک هنوز در بطن مادرش است و بدنیا نیامده است بخاطر جنسیت این کودک در خانواده درگیری پیش می آید، پدر پسر و مادر دخترمی خواهد. درهر صورت طفل مورد نظر، ميتواند پسر ويا دختر باشد، مگرهمينطور نیست ؟ ولی خواست و قدرت تصاحب و مالکیت ما اين اجازه را نميدهد كه جنسيت بچّه را به خدا واگذارنمائيم. امروزه بطوريكه ميدانيد ميتوان جنسيت بچه را قبل از بدنيا امدن تشخيص داد كه اين خودش باعث طولانی شدن جنگ و جدال والدين بچّه ميشود. حال اگر نوزاد دختر باشد، پدر و خانواده پدری عملأ از این اتفاق ناراحت می شوند وخشم خود را به نوعی به مادرطفل انتقال می دهند. مادرهم از اینکه نتوانسته است خواست شوهر و اقوام او را برآورده کند احساس حقارت می کند آری جنسيت بچّه عامل تكبر و حقارت ان خانواده شده. اوّلين قدم در سوپر اگو هر انسان احساس حقارت می باشد . اين حس حقارت مختص به اشرف مخلوقات است و در هیچ حیوانی همچون احساسی موجود نیست. اگر ازاين بچّه ها هتلرها، موسلينی ها و استا لينها بوجود ايد،نبايستی گلمند باشیم ،همه ظالمان هم روزی بچّه والدين خويش بودند كه انها ارتباط پاك ومستقیم کودک را با خداوند به نحوه احسن تشخيص نداده اند يا اينكه محبتی ما بين والدين آنها جاری نبوده است.عشق و محبت والدين، بنيان گذار همچون انسانهائی است كه انسانها اصلاُ به ان اهميت خواصی نمی دهند، هرگز هم در اين مورد از كسی چيزی نشنيده ايم و يك موضوع كاملاُ خام و نپخته مي باشد. کودک قبل از وارد شدن به جامعه امروزی با ويروس عدم محبت آلوده شده است كه هيچ دانشمندی حازقی از ان اطلاع ندارد. در بنیان کودک، والدين ريشه وپایه استقامت اورا تشكيل ميدهند كه متاسفانه انها توسطه طوفانها و ملامتهای اجتماعی وطلاقها، بطور مكرّر از جا كنده يا بتزلزل افتاد شده است.

 

دومین پله شروط ما، در سوپر اگو از اسم گذاری کودک شروع می شود. البته این مثالهای ساده و روز مره را بخاطر درک بهترمسائلی که ماهمگی با آن روبرو هستیم، مطرح می کنیم . انتخاب اسم کودک هم برای پدر و مادر مشکلات زیادی را ایجاد می کند و بخاطر اینکه طبق ُمد و امروزی و جدید باشد، به همین علت اسم خارجی برای کود ک خود انتخاب می نمایند . این احساس کمبود، سومین پله و درجه شروط ما را بوجود می آورد .

 

پله چهارم، شروط منطقی یا غیر منطقی ما،درتربیت و پرورش این کودک می باشد.کودک معصوم و بیگناه و بدون دفاع رفتارهای والدین خویش را باید یاد بگیرد، گنجینه پاک او توسط والدین و خویشان و اقوام و جامعه پُرمی شود.او بایستی طبق رسومات مملکتی،آداب مذهبی و رسوم اجداد و نیاکانش تربیت شود،ما از ان يك كپی برابر اصل ميسازم. زمان ما گذشته است ما كه از ان خیری نديده ايم امّا اين گذشته فانی را با تمامی زور وقوت خويش به بچّه ها تحميل می نمائيم. بدين ترتيب اعمال پوسيده گذشته را دراينده زنده نگه ميداريم. کودکان امروز پدران و مادران آینده هستند اگرهمه آزادی را از آنها سلب نمائیم آنها را تحت عنوان آموزش و پرورش صحیح زیر فشار بگذاریم، با این عمل چه انتظاری ازنسل آینده می توان داشت؟ آنها نتیجه تربیت امروز ما هستند كه گذشته ما را با خودشان حمل می کند تا آنها هم همانطور بدون کسر کلمه ای به آیندگان تحويل بدهند. اين برگترين عامل عقب ماندگی امروزه ما می با شد، نه اسم بچه كه خارجی يا فارسی باشد.

هیچکس بچه های شرور و سرکش را دوست ندارد،همه رفتار انها بایستی مطابق شابلون خانواده و شئونات اجتماعی و مذهبی باشد. اگر اينطور انجام بگیرد، فكر ميكنيم كه همه چيز صحيح است ا ينبار تير ما بهدف خورده و از انها چنگيزخان ها ببار نخواهد امد، این تفکر درست است!!!! اگر چه ما حاصل اعمال خويش را در ظاهر انها پيدا نميكنيم ولی باز ما توانسته ايم بذركينه را بجای محبت، انتقام رابجای گذشت، نفرت را بجای عشق در نهاد انها بپاشيم واعتماد بنفس آنها را تا بینهایت پائين بیاوریم. والدین بسیاری ازافراد میراثی انچنان مفیدی برای رفاه زندگی کودکان و فرزندان خود بجای نگذاشته اند ولی در عوض هر چه خودخواهی ورسوم و عادات فامیلی و قومی را در کوله بار زندگی شان پُر نموده اند. بجای یک انسان اگاه، فردی وابسته ببار اورده اند. درجایی که وابستگی وجود داشته باشد، در آنجا بزرگی و سروری حکم فرما نیست بلکه دانسته یا ندانسته بندگی و مقّلد بودن حکمفرمائی می نمايد، تقاضای ما از شما اینست که اجازه بدهید که فرزندانتان با سرمایه درونی خودشان به درجه لازم و مورد نیاز خویش، به نهایت آزادی برسند، زیرا که خداوند ما را آزاد و بدون هیچ قید و بندی آفریده .این انسانهاهستند، که هر گونه حق اختیار را صلب می نمايند. آری زندگی در گذشته بزرگترین شروط و سوپر اگو ما را تشکیل می دهد . بایستی از آن قید و بند ها و از آن شروط آزاد شویم،بایستی همه چیز را از نو شروع کنیم،همانند یاران و شاگردان حضرت عیسی یا حضرت علی بایستی راه نوینی راپيشه خود كنيم تا رستگار شويم و از بكار گرفتن تمامی دیرینه پرستیها، رسومات کهنه و دست و پا گیرخود .داری نمائیم




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 توسط سعید احمدی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ