X
تبلیغات
صلح درونی
صلح درونی
صلح دروني ، آرامش واقعی و بوی از بهشت

چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم" آجنا "

(Brow chakra= Ajna= third eye= Bindu)

در سمت پیشانی و کمی بالاتر از بین دو چشم قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی نیلی است.این رنگ باعث باز شدن چشم سوم - دید بیرونی و درونی - است. این رنگ برای آرامش و درمان بیماریهای ذهنی مفید است. رنگ نیلی آگاهی را بالا می‌برد و برای زنده کردن خاطرات فراموش شده مفید است.

منطقه: بین دو ابروان، به پهنای یک بند انگشت بالای پل بینی و جلوی سر

غدد مرتبط:هیپوفیز صنوبری

رنگ: نیلی

احساس:بخشش ، انسانیت ، از بین رفتن خودپسندی ، شروط و قید و بندها ، عقاید دروغین و هویت نامعلوم

دلایل مسدود شدن این چاکرا : چشمان ناپاک و حریص ، خود بینی و خودپسندی ، بخشش نداشتن ، خشونت ، مستبد بودن ، قادر نبودن به بخشیدن خویش ، آینده نگری بیش از حد ، آزار و اذیت دیگران

 

عضو وابسته:صورت، چشم، گوش، بینی

شکل: نیلوفر دو پر(۹۶ پر)

تاثیرات:این چاکرا با درونی‌ترین قسمت وجودی انسان ( به عقیده غربیهای باستان مربوط به ناخودآگاه می‌باشد) که روح نام دارد و همچنین معنویت مرتبط است. این مکانی است که محرک ما و میزانی از آگاهی که فعالیتها و در واقع زندگی ما را هدایت می‌کند در آن قرار دارد

مظهر الهی اين مرکز حضرت عيسی می باشد. در رابطه با توضيح بيشتر، در باره مرکز ششم می خواهيم، شخصيت وکار الهی مسيح را بعنوان يک الگو بررسی کنيم . بطوريکه می گويند وی درسن سی سالگی مسئوليت وکار خطير خود را پذيرفت وامر خداوند را به اجرا در آورد و در سی و سه سالگی مصلوب شد و جان سپرد. اوانسانی بوده مثل من وشما، او با فقر زندگی کرد،مثل هر انسان درد و رنج اين جهان را تحّمل کرد. ميلاد حضرت مسيح يک واقعه تاريخی عظيم است که همانند آن هنوز رخ نداده است و هرگز هم رُخ نخواهد داد. مسيح در عرض سه سال تمامی روشهای هزار ساله را به اتمام رساند ويک شناخت جديد و درک بسيار بزرگی را به انسان آموخت. او توانست در عرض مدت کوتاهی ،آگاهی بشر را دگرگون نمايد،ايشان فرموده اند : که من راه هستم وهرکس بخواهد به پدرم برسد بايد از من بگذرد.

مسيح با مصلوب شدنش به روی صليب راهی بسيار بزرگ را به سوی خداوند باز کرد. ما در صلح درونی اين عمل بزرگ و پيغام ازادی و بخشش بوسيله مسيح را جزء ای از خصوصيات مرکز ششم می شناسيم .

بدون گذشت و ايثارحضرت مسيح، برای بشريت ممکن نبود، که به ارشاد و تحقق نفس برسد، او يکی از مشکل ترين مراکز ما را باز کرده است ، بدين ترتيب او صاحب اين مرکز( ششم) می باشد و بدون رخصت و اجازه او، هيچ کس نمی تواند به عالم بالاتر يعنی ( ساها سرارا) مرکز هفتم قدم بگذارد.

هر زمانی که خورشيد حقيقت تلاش کرده که در آسمان درون انسانها بتابد، همزمان با آن سنتهای قديم و آداب و رسوم ديرينه ما قدرت بيشتری گرفته وما را از شناخت آن خورشيد منور باز داشته است . ما به انتظار کشيدن و اميد داشتن عادت کرده ايم ، ما انتظار بيهوده می کشيم، زيرا که سنتهای ما نخواهند گذاشت تا ما به حقيقت پی ببريم. همانطوريکه قوم يهود هم گرفتار شريعتها وآداب و رسوم خود بودند اين عادتها باعث آن شد که از شناخت همچون خورشيد منوری مثل حضرت مسيح باز بمانند و به آنها اجازه و مجال شناخت مسيح را نداد.

رسومات کهنه و گرد و غبار گرفته و تکرار آنها برای ما عادت شده است ما بوسيله آنها نا بينا و ناشنوا می شويم،ديگر قدرت ان را نداريم که ندای الهی را بشنويم ، يا او را ببينيم . محبت وعشق او را هم درک نمی کنيم، همه انتظارهای ما به فاجعه بسيار غمناکی ختم شده است، بعد از فاجعه ، تازه شايد او را بشناسيم ،آنوقت تازه عشق او به آن صورتی که بايد در دلمان جای گيرد نخواهد بود. تمامی فرمايشات، هدايت وعشق او، به قوانينی خشک و تکراری تبديل ميشوند ، از فردای آن فاجعه ،زور گوئيهای مجريان و خادمان اين اديان شروع ميشود. زيرا که آنها نه چشم دارند که ببيند نه گوش دارند که بشنوند، نه قلب دارند که عشق را احساس نمايند، آنها چاره ای جزء اين ندارند که اعمال و رسومات و رفتار تکراری خودشان را تکرار نمايند . اين برخورد ها و اعمال کور کورانه همه را از آن راه الهی، سير و متنفر کرده است.مردممی ترسند عادات ديرينه خويش را کنار بگذارند . اگر چه پايه های ساختمان کهنه و قديمی تفکرات و آداب و رسوم و شريعت آنها لرزان شده واين ساختمان پوسيده در حال ويران شدن است، با وجود اينکه هيچ اطمينان و اميدی ندارند که در زير همچون ساختمانی بتوان ادامه زندگی بدهند، ولی نمی تواننداز آنها دل بکنند . بخاطرهمين يهوديان نتوانستند حضرت مسيح را قبول نمايند. زيرا که آنها می ترسيدند ،از عادت ديرينه خويش دست بکشند،همه ما می دانيم اين واقعه، دو هزار سال پيش اتفاق افتاده است. همه ما انجيل ، تورات ،قرآن و شايد هم بعضی ها کتاب ماهباراتا را خوانده ايم ،ميدانيم که همچون رويداد بزرگی ممکن است، ولی هرگز حاضر نيستيم يک واقعه جديد را قبول نمائيم . اگر آنرا هم از نظر کنجکاوی و يا اجبار خانواده قبول کنيم، بازسعی ميكنيم که بنای جديد را با آجرهای ساختمان قديمی بسازيم.فقطشکل و رنگ نو به ان اضافه می کنيم .حضرتموسی که منّجی يهوديان بود، او را هم در عصر خودش نتوانستد بشناسند و درکش نمايند . حضرت عيسی هم بعنوان يک يهودی ،يهوديان آزارش دادند، وعاقبت مصلوبش کردنند. بودا راهم هندوها نتوانست درک کنند. حضرت محمد را که يک عرب بود هم ،اعراب بدوینتوانستند درکش کنند . شما خيال ميکنيد واقعا امام زمان که ساليان سال ما انتظارظهورش را می کشيم ، او را خواهيم شناخت.؟ بدون اينکه در ما رويداد و انقلابی رُخ نداده باشد،هرگز چنين اتفاقی بدون پاکسازی و امادگی روحی و جسمی اتفاق نخواهد افتاد . حضرت يحيی آمد که زمينه را برای آمدن حضرت مسيح آماده کند. با وجود اينکه همه مردم طبق قول تورات منتظرمسيح بودند ولی نتوانستند او را بشناسند و عشق و محبت او را درک کنند ، در عرض سه سال در صد انقراض و نابودی عشق او بر آمدند. با اينهمه معجزاتی که مسيح کرد، بازهم سنت قديم وعادت ديرينه اجداد و نياکانشان اجازه نداد که از آنها بهره مند شوند و باور کنند که او کيست. مسيح حتی حاضرنبود در زمان مصلوب شدنش روی صليب،زير بار وحشيانه ترين شکنجه، کينه ای از مردم به دلش راه بدهد، زيرا که او کينه را نمی شناخت، درچنين قلبی که صد در صد از عشق خدا پر شده است، محا ل است که کينه بتواند در آن رخنه کند. به همين دليل است که او تمامی درد ها را تحمل کرد و در آخرين دقايق بروی صليب نگاهی به مردم کرد و فرمود : پدر، آنها را ببخش، آنها نميدانند چه کار ميکنند. آری تنها ، توسطاين نوع بخشش ما خواهيم توانست از افکار خويش آزاد شويم . امروز بخشش و گذشت هم يکی از بازی ها و درگيريهای افکار ما شده است. شما در عصبانيت و خشم به همسايه خودتان توهين می کنيد و بعد از اينکه آتش خشم شما خاموش شد، به خودتان می آئيد به خود می گوئيد ،عجب کار بدی انجام دادم ودر صد آن بر می آئيد که از همسايه خويش عذر خواهی نمائيد. اين به خاطر پشيمانی شما نيست بلکه بقول معروف ميخواهيد به اين وسيله توپ را به زمين حريف بياندازيد و حالا که اوطرح انتقام از شما را کشيده است ،از او عذر خواهی می نمائيد. حالا آن همسايه است که در مقابل حمله افکارش قرار گرفته است، اگر او عذر شما را قبول کرده و يا رد بکند بازنده است، در عوض خودپسندی و غرور شما شا د و برنده می شود. حالا او بايستی تصميم بگيرد که آيا از شما انتقام بگيرد يا نه، در اين صورت شما مظلوم ميشويد واو ظالم، با اينچنين بازيها شما نخواهيد توانست وارد ملکوت خداوند شويد،آنهم راهی که مسيح به خاطر ان چه عذاب و شکنجه ای را تحمل کرد و راه ورود به ملکوت خداوند را باز کرد و مجوز عبور از آن در دست مسيح است. مرکز ششم تنها مرکزی است، که هر سه کانال از آنجا عبور می کنند و در آنجا به همديگر متصل و مخلوط شده و راه تنگ و غير قابل عبوری را درست می نمايند، که غرور و خودپسندی، قيود ، فروتنی تظاهری، تواضع و صالح بودن دروغين و عوام فريبی آنرا باز نمی کند، تا ما بتوانيم از آن عبور نمائيم . شاه کليد آن فقط يکی است! شما بايستی ياد بگيريد از صميم قلب همه را ببخشيد. بطوريکه در زمان دريافت تحقق نفس ديده ايد که دست راستتان را روی پيشانی خود می گذاريد و طلب بخشش برای خود و ديگران می کنيد وهمچنين بايد خودتان را ببخشيد. چرا؟ زيرا که تمامی افکار شما از گذشته سرچشمه می گيرند، يا طرحهای هستند که به توسط اين افکارطرح شده اند. شما اگر در آينده يا گذشته باشيد نمی توانيد کسی را ببخشيد، شما بايستی به زمان حال برگرديد، شما بايستی اول خودتان را ببخشيد، البته ما نمی خواهيم که شما را به يک دين يا آئين يا روش جديدی راهنمائی کنيم، بلکه منظور رسيدن بيك أگاهی جديدی است که ان نقابهای الوان مارا کنار زده و چهره واقعی ما را برملاء خواهد آرد.

تا زمانيکه ما به زمان حا ل بر نگشته ايم هنوز در گذشته و آینده سير می نمائيم و امکان همچون بخششی واقعأ وجود ندارد، زيرا بخشش فقط در زمان حال امکان پذير است افکار و پريشانی و احساس ندامت ما، مثل دو طرف يک سکه می باشد، اول اين وبعدا آن، اگر شما توانستيد افکار خودتان راکنار بگذاريد ديگر نيازی به پشيمانی نيست، زيرا که آن در هر صورت اتفاق خواهد افتاد. شما با بخشيدن افکارخويش موفق شديد که به غرور خويش غلبه کنيد. اکنون زمان آن رسيده است که از دست قيود و شروط رهائی پيدا نمائيم. بعد از بخشيدن نوبت آن ميرسد که، شما از خالق خويش طلب بخشش نمائيد ، بهمين جهت است که شما بلافاصله دستان را از پيشانی خويش برميداريد و در پشت سر خودتان قرار ميدهيد،اين عمل بدين معنی می باشد که ای خالق من، اگر دانسته يا ندانسته گناهی انجام داده ام (درمقابل شما )که در شأن و مقام شما نبوده،مرا عفو بفرمائيد . در چنين زمانی امکان دارد که شما از خودپسندی خارج شده و قيود و شروط شما برای چند ثانيه ای ساکت شده باشد . حالا وقت آن رسيده است که شما قدم به بالا بگذاريد، يعنی قدم به سرزمين پاک و مطهر ساهاسرارا مرکز هفتم بگذاريد. اگر چه اين گشت و گذار چند ثانيه ای يا چند صدم ثانيه بيشتر طول نمی کشد ، ولی شما خواهيد ديد که در زندگی شما اثر بسيار بزرگی را خواهد گذاشت. از فردا شما نبايستی گفتار اين سايت يا صلح درونی را مانند وظيفه دينی يا امری اجباری يا معجزه ای برای خودتان درست نمائيد. از فردا شما کاری را انجام خواهيد داد، که قلبتان به شما گواهی ميدهد . شما حتما داستان معرف موسی و شبان را شنيده ايد، وقتيکه حضرت موسی طريقه نيايش شبان را شنيد، از او ايراد گرفت و به وی گفت که اين نوع پرستش خدا بت پرستی بيش نمي باشد. خداوندازعمل و گفتار او خشمگين شد و به وی وحی نازل کرد . چرا ؟ برای اينکه خداوند نمی خواهد ما از همه چيز، وظيفه و قانون و شريعتی برای خودمان درست نمائيم، بعدا هم وکلا و مجريانی هم پيدا بشوند که آنرا موبه مو به ميل و نظر خود به اجرا در اورند و به ما ياد بدهند ويا از ما ايراد بگيرند، يا اينکه اجبارا به شما بگويند بايد در صلح درونی حتما اين کار را انجام بدهيد، يا چه بايد بکنيد، و چکار نکنيد . راه و روش صلح درونی به هيچ وجه اينگونه نيست و هيچگونه اجبار و زوری در ان وجود ندارد. اگر مطالب همين سايت را شما فهميده باشيد، برای شما کافی است. امروز شما ، با ديروز که برای اولين بار اين سايت را مطالعه کرديد،فرق داريد ولی هنوز اين تغييرات قابل لمس نيستند. از فردا شما جهان را به چشم ديگری خواهيد ديد و از برکت ارشاد کندالينی ، بصيرت و بينائی و اگاهی شما بسيار رشد خواهد کرد و شما همه چيز را بدون آلايش و با پاکی می بينيد، مغز شما هم مغز ديروزی نيست، زيرا که او برای چند ثانيه ای با روح و با خدای لايزال ملاقات کرده است و نمی توانيد مثل سابق باشيد. آن جرقه کوچک، زندگی شما را دگرگون ساخته است . قلب شما از محبت او پر شده ، شما شروع کرده ايد ماورای پرده اسرار را ببينيد وپشت آن را تماشا نمائيد. هر چيزی که ما می بينيم نياز به ايمان آوردن به آن نيست،ما آنرا خواهيم شناخت. زمانيکه مغز ما روشن و باز شد، به طرف او راهنمائی می شود، قلب ما بسوی او باز خواهد شد . چشم ما بطرف او دوخته خواهد شد و ندای او را خواهيم شنيد که می گويد، من از اين فرزندم رضايت کامل دارم، او عزيزترين موجود روی زمين است. شما کاری برای رسيدن به اين مقام انجام نخواهيد داد، زيرا که همه چيز برايمان به خودی خود انجام خواهد گرفت. فقط مديتشن (خود درونی )کنيد و لذّت ببريد. در جمع بندی کوتاه بايد گفت که مرکز ششم، مرکز آگاهی و ديد جديد است و برای باز شدن اين مرکز بايد از تعصبات مذهبی و شريعت های ساخت انسانها دوری کرد. بايد پذيرفت که اين خداست که راه رسيدن به او را توسط عزیزانی چون پیامبران به ما نشان داده است، ولی هنوز که هنوزه بشر سرگرم تعصبات قومی و مذهبی خويش می باشد،تعصباتی که به ان پايبند نيستيم. بلکه کورکورانه از چيزی که نمی دانيم و درك نمی کنيم از ان دفاع ميكنيم. واينگونه افکارو اعمال هيچ وقت به ما اجازه نمی دهد که درجستجوی آگاهی جديدی برای پيوستن به خدا باشيم . تا زمانی که همه چيز را نفی ميکنيم، از اين مرکز عبور نخواهيم کرد

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 توسط سعید احمدی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ